رافائل گروسی میگوید «من فقط فنی هستم». دروغ است. دروغ شاخدار است. مردی که گزارشش یک شب قبل از تجاوز رژیم صهیونیستی به ایران تبدیل به دستاویز جنگ شد، دیگر ناظر نیست؛ بازیگر است. شریک است. دلال فشار است.
طبق گزارش شبکه الجزیره، خود گروسی بعد از شروع جنگ مجبور شد بگوید تظاهر به اینکه گزارش آژانس «چراغ سبز حمله» بوده «کاملاً پوچ است». وقتی متهم خودش اینقدر عصبانی انکار میکند، یعنی دقیقاً میداند مردم چه میگویند. وزارت خارجه ایران همان روز، به روایت رسانههای داخلی و خارجی، گزارش او را «کاملاً مغرضانه» خواند و گفت اتهامات آژانس «بهانه نهایی جنگ تجاوزکارانه» شد. جواد ظریف هم او را به ادعاهای «غیرمسئولانه و نادرست» متهم کرد و گفت باید بهخاطر مرگ بیگناهان پاسخگو باشد. این دیگر نظارت نیست. این همدستی است.
گزارش اهریمنی ۳۱ مه؛ فشنگی که شلیک شد
طبق اسناد آژانس و پوشش خبرگزاری رویترز، گروسی در ۳۱ مه ۲۰۲۵ گزارشی به شورای حکام داد که ایران را در سه مکان اعلامنشده متهم کرد. ۱۲ ژوئن همان سال، با اتکا به همین گزارش، شورای حکام با ۱۹ رأی از ۳۵ عضو ایران را «غیرمتعهد» اعلام کرد. شب بعد جنگ ۱۲روزه شروع شد. تصادف؟ برای هیچ ایرانی عاقلی تصادف نیست.
حتی پایگاه آمریکایی «کامندریمز» و نشریه «پیپلز دیسپچ» هم نوشتند گروسی اجازه داد آژانس توسط آمریکا و اسرائیل «ربوده شود» تا بهانه جنگ ساخته شود؛ در حالی که خود آژانس گفته بود برنامه سیستماتیک سلاح هستهای در ایران وجود ندارد. طبق همین گزارشها، منبع پرونده همان ادعای اطلاعاتی اسرائیل در سال ۲۰۱۸ بود. گروسی در ۲۰۱۹ پرونده را باز کرد، سالها روی آن نشخوار کرد، و درست وقتی اسرائیل آماده حمله بود، آن را به قطعنامه تبدیل کرد.
بعد از جنایت، طبق مصاحبه شبکه سیانان، به مجری آمریکایی گفت: «گزارش راستیآزمایی بهسختی میتواند مبنای اقدام نظامی باشد» و «اقدام نظامی تصمیم سیاسی است». یعنی خون ریخته، بعد میگوید من بیتقصیرم. اسماعیل بقایی خطاب به او نوشت: «خیلی دیر است آقای گروسی… شما به انپیتی خیانت کردید. آژانس را شریک این جنگ کردید.» عباس عراقچی هم اصرار او برای بازدید از سایتهای بمبارانشده را «بیمعنا و با نیت بدخواهانه» خواند.
بعد از بمباران هم چاقو را در زخم چرخاند
وقتی تأسیسات تحت نظارت آژانس را زدند، گروسی کجا بود؟ چند جمله آبکی. اما طبق مصاحبه برنامه «فیسدِنیشن» شبکه سیبیاس آمریکا، بعد از جنگ ناگهان گفت ایران «ظرف چند ماه» میتواند دوباره غنیسازی کند و «نمیتوان ادعا کرد همهچیز از بین رفته». شبکه سیانان نوشت این حرف با ادعای ترامپ در تضاد است. یعنی بعد از تجاوز هم روایت را روی ایران نگه داشت، نه روی متجاوز. انگار قربانی باید پاسخ دهد که چرا خانهاش بعد از آتشسوزی سالم نیست.
طبق گزارش روزنامه والاستریتژورنال، گروسی بعد از جنگ تحت حفاظت شبانهروزی یگان ویژه اتریش قرار گرفت. علی لاریجانی نوشته بود: «جنگ تمام شود به حساب گروسی خواهیم رسید.» کیهان او را جاسوس موساد خواند و خواستار محاکمه و اعدام شد. رویترز پوشش داد که لندن و پاریس و برلین تهدیدها را محکوم کردند. طبیعی است؛ آنها شریک همان پروژهاند. اصل اتهام سر جایش ماند: گزارش او بهانه بمباران شد.
استاندارد دوگانه؛ لال در برابر بمب اسرائیل، هار در برابر ایران
اسرائیل عضو پیمان منع گسترش نیست، زرادخانه اعلامنشده دارد، بازرسی نمیپذیرد. گروسی دربارهاش practically لال است. ایران عضو پیمان است، سالها بازرسی داده، باید مدام روی میز قصابی باشد. طبق مصاحبه الجزیره، وقتی از او درباره سلاح هستهای اسرائیل پرسیدند، همان جواب همیشگی را داد: ما فقط سراغ اعضای پیمان میرویم. یعنی چماق برای ایران، فرش قرمز برای تلآویو.
کامندریمز صریح نوشت گروسی چشم را روی سلاح هستهای اسرائیل بست و آژانس را به ابزار واشنگتن و تلآویو تبدیل کرد. این دیگر تحلیل تندروهای تهران نیست؛ از متن رسانههای منتقد غربی است.
اسناد ضعیف، اتهام سنگین؛ الگوی یک خیانت
اینجا باید رک بود. طبق پوشش پایگاه عبری «واینت» و رسانههای غربی، ایران اسنادی منتشر کرد و مدعی شد «هماهنگی کامل» میان آژانس و اسرائیل را ثابت میکند. همان رسانهها نوشتند اسناد منتشرشده بیشتر مکاتبات دیپلماتیک و نامههای روتین است تا «سند دودکش». باشد. سند ضعیف هم سند است وقتی در کنار الگو قرار بگیرد: دسترسی بازرسان، بعد حملات دقیق به همان نقاط، بعد سکوت آژانس در برابر متجاوز و زبان دراز در برابر قربانی.
اسکات ریتر، بازرس سابق سازمان ملل، در گفتوگو با پرستیوی ادعا کرد دستان گروسی به خون دانشمندان هستهای ایران آلوده است و اطلاعاتی که از مسیر آژانس رفت، در ترور نخبگان به کار آمد. این ادعا در دادگاه بینالمللی ثابت نشده؛ اما در وجدان یک ملت زخمی، وقتی دانشمند بعد از بازرسی ترور میشود، «ثابت نشده» یعنی فرار از مسئولیت، نه پاکی.
تلویزیون ایران حتی تصاویر خصوصی خانواده گروسی را پخش کرد و مدعی شد اینها از اسناد سرقتشده اسرائیل به دست آمده و نشان میدهد موساد روی او سوار است. رسانههای منتقد این کار را بینزاکتی و حتی جرم دانستند. باشد. حتی اگر آن تصاویر سند جاسوسی نباشند، پیام سیاسیاش روشن است: این مرد در نگاه تهران دیگر دیپلمات نیست؛ مظنون امنیتی است.
طبق گزارش بیبیسی فارسی، شکایت رسمی علیه او در دادسرای امور بینالملل تهران ثبت شد: جاسوسی غیرمستقیم، افشای اطلاعات طبقهبندیشده، معاونت در افساد فیالارض، همکاری با رژیم صهیونیستی، تبلیغ علیه نظام. معاون قوه قضائیه گفت وقتی با «گزارش مزورانه» مقدمات جنایت را فراهم کرد، باید پاسخگو باشد. گروسی میگوید مدرک نیست. جاسوس سطح بالا معمولاً رسید بانکی روی میز نمیگذارد. الگو کافی است.
سودای دبیرکلی؛ قیمت صندلی نیویورک، خون ایران
طبق گزارش رویترز، فایننشالتایمز و فرانس۲۴، گروسی نامزد دبیرکلی سازمان ملل است و آرژانتین رسماً او را معرفی کرده. وزیر انرژی آمریکا گفته نسبت به گوترش «بهبود عظیمی» خواهد بود. حمایت واشنگتن هدیه نیست؛ مزد است. هر گزارش سنگینتر علیه ایران، هر قطعنامه تندتر، امتیاز بیشتر در پایتختهای غربی.
خودش در گفتوگو با روزنامه آرژانتینی «الناسیونال» اعتراف کرد عدهای او را «عروسک خیمهشببازی صهیونیستها» میخوانند. وقتی اتهام اینقدر تکرار شود که خود متهم مجبور به نقلش شود، دیگر شایعه نیست؛ داغ روی پیشانی است.
آیا ملت ایران باید باور کند این همه فشار، این همه گزارش، این همه زمانبندی مشکوک، هیچ ربطی به جاهطلبی شخصی او ندارد؟ فشار روی ایران برای او سرمایه سیاسی است. کارنامهسازی روی رنج یک ملت.
او ناظر نیست؛ او دشمن با پاسپورت سازمان ملل است
گروسی موشک شلیک نکرد. لازم هم نبود. با قلمش فضا را ساخت، با گزارشش قطعنامه گرفت، با سکوتش بمباران را هضم کرد، با مصاحبههای بعد از جنگ دوباره ایران را متهم کرد، و حالا برای صندلی نیویورک صف کشیده است.
تا وقتی چنین کسی در رأس آژانس باشد، هر سطر تازهاش درباره ایران فقط یک معنی دارد: ادامه پروژه فشار، ادامه استاندارد دوگانه، ادامه خیانت به همان اصولی که روی کاغذ ادعا میکند.
ملت ایران این را فهمیده. تاریخ هم نام کسانی را که با ژست فنی، از پشت به یک ملت خنجر زدند، با احترام نمینویسد.
نویسنده: محمد رضا لشینی دانشجوی روابط بینالملل دانشکده وزارت امور خارجه



