رسانه تخصصی روابط بین الملل (دیپلماسی پلاس)

هرمز و باب المندب؛ دو گلوگاه، یک معادله

https://ravijahan.ir//?p=13239
اهمیت تحولات اخیر یمن زمانی روشن‌تر می‌شود که هرمز و باب‌المندب در قالب یک سیستم واحد دیده شوند.

در حالی که تنگه هرمز طی ماه‌های اخیر به یکی از اصلی‌ترین کانون‌های رویارویی نظامی و دریایی در منطقه تبدیل شده، تحولات تازه در سواحل یمن و تثبیت موقعیت حاکمیتی انصارالله در تنگه باب‌المندب عرصه جدیدی از چشم‌انداز ژئوپلتیکی این تقابل را شکل داده است. اهمیت این تحول از آن روست که هرمز و باب‌المندب نه دو مسیر مستقل، بلکه دو حلقه متصل در زنجیره انتقال انرژی و تجارت جهانی هستند؛ به‌گونه‌ای که اختلال هم‌زمان در این دو گلوگاه می‌تواند گزینه‌های جایگزین کشتیرانی را به‌شدت محدود کند.

اهمیت تسلط بر مخا و جزایر استراتژیک در کنترل باب المندب

معادلات نظامی و امنیتی یمن پس از چندین سال رکود و آتش‌بس با حملات دولت دستنشانده تحت کنترل عربستان سعودی به فرودگاه صنعا در اواسط تیرماه به یکباره کاملاً متحول شد و معادله شکننده ای که سعودی‌ها برای در کنترل داشتن شریان‌های حیاتی اقتصادی یمن و ادامه فشار بر صنعا به صورت نامحدود به دنبال آن بودند بهم ریخت. انصارالله پس از شرکت هیأت بلندپایه صنعا در مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب اسلامی در تصمیمی مهم بازگشایی عملی پروازها از فرودگاه را در دستور کار قرار داد تا رسماً پایان کنترل سعودی بر فضایی هوایی یمن را اعلام کند. اما اقدام جنگ‌طلبانه سعودی‌ها موجب شد تا انصارالله از فرصت نقض آتش‌بس به دست ریاض استفاده کرده و بر مبنای تجربه ارزشمند محاصره دریایی رژیم صهیونیستی در دوران جنگ غزه، برای پایان دادن به محاصره ظالمانه دریایی از در پیش گرفتن معادله جدید «حصار در برابر حصار» در برابر سعودی‌ها خبر دهد. اهمیت این مسئله وقتی بیشتر می‌شود که شبکه تجارت دریایی بویژه صادرات نفت عربستان سعودی به دلیل ناامنی و بسته شدن تنگه هرمز به مسیر انتقال از خط لوله ینبع در دریای سرخ وابسته شده و سعودی‌ها چیزی معادل 4 تا 5 میلیون بشکه نفت را از این طریق به بازارهای جهانی صادر می‌کردند. لذا اکنون حملات انصارالله علیه مناطق و تأسیسات نفتی نفت خیر در شرق عربستان و شبکه کشتی‌رانی سعودی در دریای سرخ، ستون فقرات اقتصاد عربستان را زیر ضربات ساتور محاصره در دو سمت هرمز و باب المندب قرار داده است و برخلاف روال جنگ‌های گذشته اکنون این انصارالله است در معادله تحریم و فشار اقتصادی دست برتر را در برابر دشمن در اختیار دارد.

این وضعیت موجب شد تا کانون درگیری‌ها بلافاصله به مناطق جغرافیایی همجوار و نقش‌آفرین بر کنترل باب المندب کشیده شود: غرب تعز، جنوب حدیده و شهر المخا.

طی 48 ساعت گذشته نیروهای یمنی با پیشروی سریع در ساحل غربی و با فراری دادن نیروهای تحت حمایت عربستان بویژه نیروی موسوم به مقاومت ملی تحت رهبری «طارق صالح»، برادر زاده علی عبدالله صالح دیکتاور سابق یمن، موقعیت خود را در منطقه ساحلی مشرف بر تنگه باب المندب تقویت و تثبیت کردند. شهر المخا تقریباً در فاصله ۷۵ کیلومتر (۴۷ مایل) در شمال تنگه باب المندب قرار دارد که دریای سرخ را به خلیج عدن متصل می‌کند لذا کنترل این شهر کنترل می‌تواند «قدرت خفه‌کننده‌ای در امتداد باب‌المندب» به انصارالله بدهد.

علاوه بر این، این امر خطوط تدارکاتی حیاتی جبهه دشمن، از جمله «جاده متصل کننده موخا به تعز» که از جنوب موخا امتداد دارد، و خطوط تدارکاتی از طریق بندر موخا را قطع می‌کند. این پیروزی بزرگی برای انصارالله در معادلات داخلی یمن و شکست سنگینی برای دولت دستنشانده عدن بود زیرا
سقوط المخا آسیب‌پذیری‌های درون خطوط دفاعی آنها را آشکار کرد. ولفگانگ پوتسای، تحلیلگر سیاست دفاعی، به الجزیره گفت: «این نقطه عطفی در جنگ است و ممکن است به فروپاشی نیروهای دولت (دستنشانده) در بخش جنوبی یمن منجر شود».

همچنین کنترل المخا در ایجاد پوشش و لایه دفاعی مضاعف برای حفاظت از الحدیده در فاصله 150 کیومتری در بخش شمالی منطقه ساحل بسیار مهم است. بندر الحدیده شاهرگ تنفس اقتصادی صنعا طی سالهای محاصره هوایی بوده است و سعودی‌ها در دوران تنش و جنگ برای فشار بر انصارالله و ایجاد موازنه تهدید تمرکز حملات را بر بندر الحدیده قرار می‌دهند.

اهمیت کنترل جزایر مشرف بر تنگه باب المندب بویژه جزیره پریم (میون) نیز دقیقاً از همین زاویه قابل خوانش است. در واقع اهمیت پریم عمدتاً به دلیل موقعیت جغرافیایی آن است. امنیت اطراف این جزیره همچنان با ثبات یکی از مهمترین گذرگاه‌های دریایی جهان ارتباط نزدیکی دارد.

بازگشت بحران به باب‌المندب

باب المندب، که به خاطر دریانوردی خطرناکش دروازه اشک‌ها نیز نامیده می‌شود، بین یمن و سواحل آفریقا قرار دارد و برای انتقال نفت خام و سوخت از خلیج فارس به مدیترانه و آسیا حیاتی است و مهمترین مسیر تجارت دریایی جهان محسوب می‌شود.

حدود ۱۲ درصد از تجارت جهانی و ۳۰ درصد از ترافیک کانتینری جهان از مسیر دریای سرخ و باب‌المندب عبور می‌کند. بنابراین هرگونه ناامنی پایدار در این منطقه می‌تواند آثار آن را بسیار فراتر از جغرافیای یمن و عربستان گسترش دهد.

اهمیت باب‌المندب برای انتقال انرژی نیز بسیار بالاست. نفت خام و فرآورده‌های نفتی تولیدشده در خلیج فارس برای رسیدن به بازارهای اروپایی و بخش‌هایی از آسیا به این مسیر وابسته‌اند. در نتیجه، کنترل یا ناامن شدن این تنگه می‌تواند به‌خصوص در شرایطی که تنگه هرمز نیز با محدودیت‌های شدید مواجه است، فشار مضاعفی بر جریان صادرات انرژی وارد کند.

هرمز؛ جبهه نخست جنگ دریایی

در سوی دیگر، تنگه هرمز طی ماه‌های گذشته از یک مسیر حیاتی کشتیرانی به یکی از مهم‌ترین عرصه‌های رویارویی مستقیم تبدیل شده است. درگیری‌ای که ابتدا عمدتاً در قالب حملات هوایی دنبال می‌شد، به‌تدریج ابعاد دریایی گسترده‌تری پیدا کرده و کشتی‌ها و نفتکش‌ها نیز وارد چرخه حملات شده‌اند.

در روزهای اخیر نیروهای آمریکایی نفتکش‌های مرتبط با دولت ایران را هدف قرار داده‌اند و سپاه پاسداران نیز در واکنش، کشتی‌ها و نفتکش‌های مرتبط با آمریکا را هدف گرفته است. استفاده ایران از موشک‌های بالستیک ضدکشتی شلیک‌شده از داخل خاک علیه اهداف دریایی، سطح جدیدی از توانمندی نظامی در این رویارویی را نشان می‌دهد و در کنار پهپادها و مین‌گذاری، دامنه ابزارهای جنگ نامتقارن دریایی را افزایش داده است.

با این حال همچنان قابلیت‌های جنگ نامتقارن دریایی نقش اصلی را در استراتژی امنیتی محور مقاومت ایفا می‌کند. این قابلیت‌ها به جای نیروهای دریایی سنتی، از طریق تاکتیک‌های مدرن و انعطاف‌پذیر، تهاجم و بازدارندگی مؤثری را علیه دشمنان آن فراهم می‌کنند. با پیشروی‌های جدید انصارالله در کنترل دریای سرخ، برندگی و قدرت این استراتژی‌ نامتقارن در دریا، نفوذ خود را در منطقه افزایش می‌دهد. تأثیرات بلندمدت این تحولات به طور قابل توجهی بر امنیت و تعادل ژئوپلیتیکی در منطقه تأثیر خواهد گذاشت.

همچنین پیامدهای این وضعیت تنها به بازیگران نظامی محدود نمانده است بلکه اقتصاد جهانی را به چالش کشیده است. به طور مثال یک نفتکش غول‌پیکر با ظرفیت حدود ۳۰۰ هزار تن یا کشتی‌های بزرگ کانتینربر، برخلاف یک شناور نظامی، عملاً امکان دفاع از خود در برابر حملات را ندارند و مهم‌ترین تصمیم امنیتی درباره آن، اساساً پیش از حرکت و توسط مالک کشتی گرفته می‌شود؛ اینکه آیا اصلاً حاضر است وارد منطقه خطر شود یا خیر.

در نتیجه، تردد مسیر این تنگه‌ها به‌شدت پرریسک و به افزایش هزینه‌ها مانند بیمه و کرایه‌ها منجر شده است به‌طوری که هزینه بیمه در مقاطعی از سال به حدود ۱۰ درصد ارزش بدنه کشتی رسیده و برای یک نفتکش بزرگ می‌تواند به میلیون‌ها دلار برسد.

دو گلوگاه، یک بحران

اهمیت تحولات اخیر زمانی روشن‌تر می‌شود که هرمز و باب‌المندب در قالب یک سیستم واحد دیده شوند. در گذشته، صنعت کشتیرانی معمولاً می‌توانست در برابر ناامن شدن یک گلوگاه، مسیر دیگری را انتخاب کند. زمانی که دریای سرخ در سال‌های ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ ناامن شد، کشتی‌ها با دور زدن آفریقا و عبور از دماغه امید نیک توانستند بخشی از فشار را جذب کنند؛ مسیری که البته طولانی‌تر و پرهزینه‌تر بود.

اما اگر هرمز و باب‌المندب هم‌زمان ناامن شوند، این سازوکار جبرانی تا حد زیادی از بین می‌رود. نفتکش‌ها از یک سو با مشکل بارگیری و عبور ایمن از خلیج فارس مواجه خواهند بود و از سوی دیگر، در صورت عبور از این مرحله، با خطر مسیر دریای سرخ و باب‌المندب روبه‌رو می‌شوند. گزینه باقی‌مانده، دور زدن کامل آفریقاست؛ آن هم در شرایطی که هزینه بیمه، دستمزد خدمه و ریسک‌های امنیتی در سراسر منطقه افزایش یافته است.

این همان نقطه‌ای است که دو بحران منطقه‌ای می‌توانند به یک بحران جهانی تبدیل شوند. اگر تنها یکی از این گلوگاه‌ها دچار اختلال شود، صنعت حمل‌ونقل می‌تواند بخشی از فشار را با تغییر مسیر تحمل کند؛ اما اختلال هم‌زمان در هر دو، ظرفیت انعطاف‌پذیری شبکه کشتیرانی جهانی را محدود خواهد کرد.

هزینه‌ای که به اقتصاد جهانی منتقل می‌شود

افزایش ریسک در هرمز و باب‌المندب در نهایت به هزینه‌ای تبدیل خواهد شد که فقط شرکت‌های کشتیرانی آن را پرداخت نمی‌کنند. هزینه‌های بیمه و حمل‌ونقل ابتدا به صاحبان کالا و خریداران منتقل می‌شود و سپس در قیمت نفت خام، فرآورده‌های نفتی، محصولات پتروشیمی و سایر کالاهایی که به سوخت وابسته‌اند، انعکاس پیدا می‌کند.

از همین رو، بحران گلوگاه‌های دریایی را نمی‌توان صرفاً یک مسئله امنیتی یا نظامی دانست. افزایش هزینه انتقال انرژی می‌تواند بر پالایشگاه‌ها، صنایع پتروشیمی، حمل‌ونقل و در نهایت قیمت کالاهای مصرفی تأثیر بگذارد. در واقع، هرچه مسیرهای جایگزین محدودتر شوند، سهم ریسک ژئوپلیتیک در قیمت نهایی کالاها افزایش خواهد یافت.

از سوی دیگر، حتی اگر در کوتاه‌مدت آتش‌بس برقرار شود، آثار این بحران به سرعت از بین نخواهد رفت.

بازارهای حمل و نقل و بیمه وارد یک خط پایه جدید شده‌اند، نه یک جهش موقت. حتی آتش‌بس فردا رخ دهد هم نمی‌تواند به طور کامل احتیاطی را که اکنون در مدل‌های بیمه، توافق‌نامه‌های چانه‌زنی خدمه و ریسک‌پذیری شرکت‌های ترانزیتی وجود دارد، از بین ببرد. بازارهایی که دو بار در دو سال – دریای سرخ، اکنون هرمز و باب المندب – دچار آتش‌سوزی شده‌اند، برای سال‌های آینده یک حق بیمه ریسک ثابت برای منطقه تعیین خواهند کرد.

بنابراین ممکن است «حق بیمه ریسک» در این منطقه برای سال‌های آینده در سطحی بالاتر از گذشته باقی بماند.

ظرفیت جایگزینی محدود است

یکی از مهم‌ترین پیامدهای شرایط جدید، آشکار شدن محدودیت ظرفیت تغییر مسیر در تجارت جهانی است. صنعت کشتیرانی توانست بحران دریای سرخ را تا حدی تحمل کند، زیرا تنگه هرمز همچنان باز و فعال بود. اما اگر هر دو گلوگاه به‌صورت هم‌زمان دچار اختلال شوند، دیگر نمی‌توان انتظار داشت که تغییر مسیر گسترده کشتی‌ها بدون ایجاد ازدحام در بنادر جایگزین، افزایش زمان تحویل و کاهش ظرفیت مؤثر ناوگان جهانی انجام شود.

در چنین شرایطی، امنیت دریایی دیگر موضوعی حاشیه‌ای برای مدیران شرکت‌های کشتیرانی نخواهد بود، بلکه به بخش اصلی استراتژی تجاری آنها تبدیل می‌شود. تحولات هرمز مستقیماً بر ارزش و اهمیت باب‌المندب اثر می‌گذارد و برعکس. از این منظر، این دو تنگه باید به عنوان یک سیستم به‌هم‌پیوسته از ریسک ژئوپلیتیک دیده شوند، نه دو نقطه جداگانه روی نقشه

به اشتراک بگذارید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *