رسانه تخصصی روابط بین الملل (دیپلماسی پلاس)

کمان فشار ایران بر شریان انرژی منطقه

https://ravijahan.ir//?p=13251
شاید مهم‌ترین پیام تحولات اخیر همین باشد جنگی که آمریکا با هدف اعمال فشار بر ایران آغاز کرد در حال تبدیل شدن به نبردی بر سر جغرافیای انرژی و تجارت جهانی است نبردی که در آن هرمز یک نقطه، باب‌المندب نقطه دیگر و خط لوله شرق ـ غرب حلقه‌ای است که این دو را به یکدیگر متصل می‌کند.

تحولات چند روز اخیر در یمن را نباید صرفاً یک پیروزی میدانی انصارالله یا تحول دیگری در جنگ داخلی این کشور تلقی کرد. اهمیت واقعی این تحولات زمانی آشکار می‌شود که آنها را در متن تقابل مستقیم ایران و آمریکا قرار دهیم.

در این چارچوب پیشروی انصارالله در ساحل دریای سرخ و نزدیک شدن به باب‌المندب را باید بخشی از تغییر تدریجی جغرافیای فشار بر آمریکا و متحدان منطقه‌ای آن دانست تغییری که همزمان با افزایش هزینه‌های تقابل نظامی واشنگتن با تهران در حال شکل‌گیری است.

گزارش‌ها از رسیدن نیروهای انصارالله به جزیره راهبردی میون و تثبیت موقعیت آنها در مناطق ساحلی نزدیک باب‌المندب حکایت دارد تحولاتی که در کنار تصرف المخا و مناطق پیرامونی جایگاه  انصارالله را نسبت به گذشته تغییر داده است.

باید یادآور شد اهمیت این پیشروی دقیقاً در همین نقطه است انصارالله دیگر فقط یک نیروی موشکی در عمق یمن نیست که بتواند از فاصله دور به اهداف دریایی یا زیرساختی حمله کند اکنون بر اساس گزارش‌های موجود در حال تبدیل شدن به بازیگری با موقعیت جغرافیایی مستقیم در مجاورت یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های تجارت جهانی است.

اما این تحول را باید در کنار یک واقعیت مهم‌تر دید این اتفاق در شرایطی رخ داده که ایران در برابر تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل نه تنها از میدان خارج نشده بلکه توانسته هزینه‌های این جنگ را به سطحی فراتر از خاک ایران منتقل کند.

این همان نقطه‌ای است که مفهوم پیروزی راهبردی اهمیت پیدا می‌کند. پیروزی در جنگ الزاماً به معنای نابودی کامل توان نظامی طرف مقابل نیست گاهی پیروزی زمانی حاصل می‌شود که طرف مهاجم نتواند اهداف سیاسی و راهبردی خود را محقق کند و در مقابل مجبور شود برای حفظ موقعیت خود هزینه‌های جدیدی بپردازد.

همچنین باید افزود اگر هدف فشار نظامی بر ایران، محدود کردن توان تهران، حفظ امنیت انرژی و بازگرداندن ابتکار عمل به آمریکا بوده باشد اکنون نشانه‌هایی از نتیجه‌ای متفاوت دیده می‌شود. هرمز دچار اختلال شده، بازار انرژی با ریسک جدی مواجه است، عربستان با تهدید علیه زیرساخت‌های نفتی خود روبه‌رو شده و مسیر جایگزین دریای سرخ نیز در حال تبدیل شدن به میدان جدید تقابل است و در این میان، ماجرای انفجاردر خط لوله شرق ـ غرب عربستان شاید یکی از مهم‌ترین قطعات این پازل باشد.

این خط لوله اساساً برای یک هدف راهبردی ساخته شده بود کاهش وابستگی عربستان به تنگه هرمز نفت را از شرق عربستان به ساحل دریای سرخ و بندر ینبع منتقل می‌کند تا بخشی از صادرات بتواند بدون عبور از هرمز به بازارهای جهانی برسد.

بنابراین اگر گزارش‌های مربوط به اصابت به تأسیسات و ایستگاه‌های پمپاژ این خط و توقف فعالیت آن را کنار بسته یا مختل شدن هرمز قرار دهیم معنای حادثه بسیار بزرگ‌تر از آسیب به چند تأسیسات نفتی است. خط لوله‌ای که قرار بود راه فرار عربستان از هرمز باشد خود به بخشی از میدان جنگ تبدیل شده است و اینجا باب‌المندب وارد معادله می‌شود.

این نکته حائز اهمیت است در ادامه تنش ها حتی اگر عربستان بتواند خط شرق ـ غرب را بازسازی و فعال کند نفتی که به ینبع می‌رسد برای ورود به بازارهای مهم جهانی همچنان باید از شبکه دریای سرخ عبور کند. در انتهای این مسیر باب‌المندب قرار دارد. بنابراین سه حلقه به یکدیگر متصل شده‌اند:

هرمز؛ مسیر اصلی صادرات انرژی

خط شرق ـ غرب؛ مسیر جایگزین زمینی

باب‌المندب؛ دروازه خروج مسیر جایگزین به اقیانوس هند

این یعنی اتفاقی که امروز در یمن رخ می‌دهد از نظر راهبردی مکمل اتفاقی است که در هرمز رخ داده است.

همچنین باید افزود اگر هرمز نقطه‌ای باشد که ایران مستقیماً بر آن فشار وارد می‌کند و باب‌المندب نقطه‌ای باشد که انصارالله بر آن تسلط می‌یابد، فاصله میان دو گلوگاه عملاً به یک کمان فشار تبدیل می‌شود که از خلیج فارس تا دریای سرخ امتداد پیدا کرده است.

در ادامه باید یادآور شد آنچه بر اساس گزارش‌های فعلی اهمیت دارد توان ایجاد تهدید مستمر و افزایش هزینه عبور از این آبراه است موضوعی که به‌تنهایی برای تغییر محاسبات بازار انرژی کافی است.

از این زاویه، پیشروی‌های اخیر یمن را باید یکی از پیامدهای مهم جنگ ایران و آمریکا دانست

ایالات متحده ممکن است در محاسبات نظامی خود بر قدرت هوایی، ناوهای جنگی، پایگاه‌ها و توان حمله دوربرد تکیه کند، اما جمهوری اسلامی ایران و متحدانش در چنین نبردی الزاماً لازم نیست با همان ابزار پاسخ دهند نقطه قوت آنها می‌تواند تغییر هزینه جغرافیایی جنگ باشد.

آمریکا می‌تواند به یک هدف در ایران حمله کند اما اگر نتیجه این حمله افزایش ریسک در هرمز، باب‌المندب، زیرساخت‌های نفتی عربستان و مسیرهای تجارت جهانی باشد آنگاه دامنه واقعی پاسخ بسیار فراتر از محل اصابت موشک‌ها خواهد رفت. این دقیقاً همان چیزی است که تحولات اخیر را مهم می‌کند و ایران در حال تبدیل کردن برتری جغرافیایی منطقه به یک ابزار فشار راهبردی است.

در این معادله انصارالله صرفاً یک متحد نظامی برای ایران نیست موقعیت جغرافیایی یمن به این گروه امکان می‌دهد در نقطه‌ای عمل کند که مستقیماً با یکی از مهم‌ترین مسیرهای اتصال انرژی و تجارت جهان تماس دارد.

این موضوع همچنین یک پیام مهم برای عربستان دارد ریاض سال‌ها تلاش کرده بود با سرمایه‌گذاری در خطوط لوله و بنادر دریای سرخ، آسیب‌پذیری خود در برابر هرمز را کاهش دهد. اما اگر خط شرق ـ غرب آسیب‌پذیر باشد و همزمان باب‌المندب نیز ناامن شود، عربستان با یک مشکل اساسی روبه‌رو می‌شود: داشتن مسیر جایگزین دیگر به معنای داشتن مسیر امن نیست

این تفاوت بسیار مهم است. ممکن است نفت از نظر فنی امکان انتقال داشته باشد، اما اگر زیرساخت انتقال و بندر مقصد یا مسیر دریایی پس از آن در معرض تهدید باشد ظرفیت اسمی با ظرفیت قابل اتکا تفاوت پیدا می‌کند و در امتداد این خلع بازار نیز دقیقاً به همین مسئله واکنش نشان می‌دهد.

و در ادامه نیز گزارش‌های اخیر از عبور نفت برنت از ۱۰۰ دلار و افزایش نگرانی درباره استمرار اختلال در جریان انرژی حکایت دارند.

اما اثر اصلی این تحولات شاید حتی قیمت نفت نباشد؛ بلکه تغییر محاسبه آمریکا درباره هزینه ادامه جنگ است.

آمریکا برای حفظ جریان تجارت جهانی مجبور است امنیت چندین نقطه را همزمان تأمین کند. اگر هرمز درگیر باشد، باب‌المندب نیز ناامن شود و زیرساخت‌های انرژی عربستان هدف قرار گیرند واشنگتن با مسئله‌ای مواجه می‌شود که صرفاً با اعزام یک ناو یا انجام چند حمله هوایی حل نمی‌شود چون مسئله اصلی یک هدف نظامی نیست یک شبکه است..

و اینجا یکی از مهم‌ترین دستاوردهای راهبردی ایران در تقابل اخیر آشکار می‌شود “انتقال بخشی از هزینه جنگ از خاک ایران به محیط پیرامونی آمریکا”

باید یادآور شد اگر آمریکا جنگ را با این تصور آغاز کرده باشد که می‌تواند با فشار نظامی ایران را وادار به عقب‌نشینی کند اما در مقابل شاهد گسترش میدان فشار به هرمز، دریای سرخ و زیرساخت‌های عربستان باشد آنگاه معادله هزینه ـ فایده جنگ برای واشنگتن تغییر می‌کند.

به همین دلیل است که درخواست کمک مستقیم عربستان از واشنگتن در شرایط فعلی اهمیت دارد. گزارش‌ها حاکی است محمد بن سلمان از ترامپ خواسته است علیه انصارالله اقدام نظامی کند، اما واشنگتن در حال حاضر بر پشتیبانی اطلاعاتی و حفظ مسیر دریای سرخ تمرکز کرده است.

این موضوع را می‌توان یک نشانه مهم دانست متحد منطقه‌ای آمریکا برای مقابله با یک تهدید جدید دوباره به خود آمریکا نیاز پیدا کرده است در حالی که همین آمریکا همزمان درگیر حفظ فشار بر ایران است.

در چنین وضعیتی مسئله برای ایالات متحده فقط پیروزی در میدان جنگ نیست مسئله جلوگیری از تبدیل شدن یک پیروزی نظامی محدود به یک شکست راهبردی گسترده‌تر است.

زیرا اگر ایران بتواند در برابر حمله مستقیم آمریکا مقاومت کند و همزمان متحدانش در نقاط حساس منطقه دست بالا را پیدا کنند نتیجه جنگ از منظر توازن قدرت می‌تواند کاملاً متفاوت از نتیجه یک نبرد هوایی یا موشکی باشد.

در ادامه باید افزود اینجا مفهوم اقتدار ایران باید در سطح شبکه‌ای فهم شود نه صرفاً در تعداد موشک‌ها یا میزان خسارت واردشده به اهداف آمریکایی. اقتدار یعنی توانایی اینکه طرف مقابل نتواند هزینه جنگ را محدود به نقطه‌ای که خودش انتخاب کرده است نگه دارد.

در این چارچوب، هرمز، خط شرق ـ غرب و باب‌المندب سه حادثه جداگانه نیستند سه مرحله از یک تحول واحدند

-ایران فشار بر گلوگاه اصلی انرژی را افزایش می‌دهد؛

-عربستان برای دور زدن هرمز به مسیر زمینی متوسل می‌شود؛

-آن مسیر نیز در معرض حمله قرار می‌گیرد؛ و همزمان انصارالله در نقطه خروجی مسیر دریای سرخ به سمت باب‌المندب پیشروی می‌کند.

همچنین این زنجیره اگر تثبیت شود به معنای آن است که راهبرد «دور زدن هرمز» نیز دیگر تضمین‌شده نیست.

در نتیجه آنچه امروز در یمن رخ می‌دهد را باید بخشی از پس‌لرزه راهبردی تقابل ایران و آمریکا دانست؛ پس‌لرزه‌ای که در آن یک طرف تلاش می‌کند فشار نظامی را به ایران تحمیل کند و طرف دیگر می‌کوشد نشان دهد که جنگ را نمی‌توان در مرزهای ایران محصور کرد.

از همین منظر پیروزی‌های اخیر انصارالله برای تهران ارزش بیشتری از یک دستاورد تاکتیکی در جنگ دارد. این پیروزی‌ها در صورت تثبیت می‌توانند نشان دهند که فشار بر ایران نه ‌تنها نتوانسته شبکه منطقه‌ای آن را از کار بیندازد، بلکه در برخی نقاط این شبکه را به موقعیت‌های حساس‌تر و اثرگذارتر نزدیک کرده است.

بنابراین شاید مهم‌ترین سؤال امروز این نباشد که آیا باب‌المندب بسته می‌شود؟ سؤال مهم‌تر این است:

آیا آمریکا هنوز می‌تواند امنیت مسیرهای جایگزین انرژی را با هزینه‌ای قابل تحمل تضمین کند؟

اگر پاسخ به این سؤال به تدریج منفی شود آن‌گاه آنچه در حال وقوع است فقط یک بحران در خلیج فارس یا دریای سرخ نخواهد بود بلکه نشانه ظهور یک معادله جدید در منطقه خواهد بود. معادله‌ای که در آن اقتدار ایران نه فقط با دفاع از خاک خود بلکه با توان تغییر محاسبات امنیتی و اقتصادی رقبای خود سنجیده می‌شود.

و شاید مهم‌ترین پیام تحولات اخیر همین باشد جنگی که آمریکا با هدف اعمال فشار بر ایران آغاز کرد در حال تبدیل شدن به نبردی بر سر جغرافیای انرژی و تجارت جهانی است نبردی که در آن هرمز یک نقطه، باب‌المندب نقطه دیگر و خط لوله شرق ـ غرب حلقه‌ای است که این دو را به یکدیگر متصل می‌کند./ الوقت

به اشتراک بگذارید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *