پرونده ویژه راوی جهان/ شماره دوم: سه دهه سیاست خارجی ایران در دوره رهبری آیتالله خامنهای؛ دستاوردها، چالشها و میراث راهبردی
– فاطمه قنواتی دانشجوی داروسازی در چین
برای فهم سیاست خارجی ایران در سه دهه گذشته، لازم است تاریخ سیاست خارجی کشور در یک قرن اخیر را نیز بررسی کنیم تا ریشههای رفتار آیتالله خامنهای در این دوره بهتر قابل درک باشد.
اگر سیاست خارجی ایران را در دورههای قاجار، پهلوی و جمهوری اسلامی مرور کنیم، میتوان الگویی سهمرحلهای را مشاهده کرد.
مرحله اول: بههمریختگی سیاسی و پراکندگی منابع قدرت
این مرحله شامل دوره پیش از کودتای ۱۲۹۹ در عصر قاجار، سالهای آغازین حکومت پهلوی و دولت موقت مهندس بازرگان در جمهوری اسلامی است. در این دورهها، قدرت مرکزی ضعیف بود، اجماع میان نیروهای اجتماعی وجود نداشت و شرایط بینالمللی نیز به سود ایران نبود. پیامد این وضعیت در سیاست خارجی، تضعیف استقلال کشور و اعطای امتیازات به قدرتهای خارجی بود.
مرحله دوم: روابط متعادل دولت و جامعه
این مرحله در دوره قاجار (حدود سالهای ۱۲۹۹ تا ۱۳۱۰)، در دوره پهلوی (۱۳۳۲ تا ۱۳۴۲) و در دولتهای هاشمی رفسنجانی و سیدمحمد خاتمی قابل مشاهده است. در این دورهها، دولت از استحکام نسبی برخوردار بود، اما هنوز به تثبیت کامل نرسیده بود و میان نیروهای اجتماعی نیز نوعی اجماع وجود داشت.
به نظر میرسد این مرحله، اقتضای طبیعی هر دوره پس از آشفتگی سیاسی است؛ مرحلهای که در آن دولت ناگزیر از ایجاد تعادل میان حاکمیت و جامعه است. پیامد این وضعیت در سیاست خارجی، تلاش برای همکاری و توافق با قدرتهای منطقهای و جهانی، جذب سرمایهگذاری خارجی و گسترش روابط مسالمتآمیز با جهان بوده است.
مرحله سوم: روابط یکبعدی دولت و جامعه
این مرحله شامل دهه دوم حکومت رضاشاه تا سال ۱۳۲۰، دهه دوم حکومت محمدرضا شاه و دولت محمود احمدینژاد است. در این دورهها، دولت با اتکا به یک منبع اصلی قدرت تثبیت شده و سایر نیروهای اجتماعی به حاشیه رانده شدند. از نگاه این الگو، پیامد چنین وضعیتی در سیاست خارجی، افزایش رویکردهای تقابلی و غلبه تصمیمات فردمحور بوده است.
با این حال، انقلاب ۱۳۵۷ تفاوت مهمی با دورههای پیشین داشت. این تفاوت، از یک تجربه تاریخی طولانی ناشی میشد. ایران طی حدود ۱۵۰ سال، دو بار اشغال شد و یک بار نیز کودتا را با دخالت خارجی تجربه کرد. به نظر میرسد بخش مهمی از جامعه خواهان حاکمیتی بود که تصمیمات اساسی خود را مستقل از قدرتهای خارجی، بهویژه آمریکا و بریتانیا، اتخاذ کند؛ حاکمیتی که فارغ از موافقت یا مخالفت مردم با سیاستهایش، استقلال کشور را حفظ کند.
اگر حاکمی برای تصمیمات مهم خود ناچار به هماهنگی با قدرتهای خارجی باشد، بهتدریج مرجع حل مسائل کشور نیز از داخل به خارج منتقل خواهد شد. از این رو، به نظر می رسد مهمترین چالش هر رهبری در ایران، ایجاد توازن میان روابط متعادل دولت و جامعه، حفظ استقلال کشور، افزایش قدرت منطقهای و مدیریت موقعیت پیچیده ژئوپلیتیکی ایران در جنوب غربی آسیاست.
بر همین اساس، اگر عملکرد آیتالله خامنهای را از این منظر بررسی کنیم، میتوان استدلال کرد که او توانست جایگاه رهبری را به سطحی برساند که برای تصمیمگیریهای کلان نیازی به هماهنگی با غرب نداشته باشد. همچنین، با توسعه توان موشکی و پهپادی و افزایش نفوذ منطقهای، قدرت چانهزنی ایران را در برابر رقبای خارجی افزایش دهد.
به طور کلی، میتوان سیاست خارجی آیتالله خامنهای را بر سه محور اصلی تحلیل کرد:
- تقدم استقلال بر توسعهدر بسیاری از نظریههای توسعه، از جمله برخی آثار مرتبط با راهبردهای توسعه، استقلال یکی از پیشنیازهای توسعه پایدار تلقی میشود. استدلال این است که کشوری که از استقلال سیاسی و اقتصادی کافی برخوردار نباشد، نمیتواند آزادانه ظرفیتهای همکاری با بازیگران مختلف را به کار گیرد. بنابراین، میزان استقلال، سقف ظرفیت توسعه کشور را نیز تعیین میکند.
2. تقدم عدالت بر رشد
یکی از دیدگاههای اقتصادی این است که رشد پایدار تنها با افزایش تولید حاصل نمیشود، بلکه نیازمند تقویت تقاضای داخلی نیز هست. از این منظر، حمایت از دهکهای پایین درآمدی علاوه بر آثار اجتماعی، موجب افزایش مصرف، تحریک تولید و کاهش احتمال رکود میشود. بنابراین، ایجاد حداقل رفاه برای اقشار کمدرآمد، بخشی از راهبرد توسعه اقتصادی محسوب میشود.
3. تقدم شرع بر عرف
از این منظر، حفظ تمامیت ارضی و استقلال کشور در منطقهای پرتنش، نیازمند وجود نیروهایی است که آمادگی فداکاری برای دفاع از کشور را داشته باشند. این دیدگاه معتقد است که تجربه جنگهای گذشته نشان داده است که بدون چنین ظرفیت اجتماعی و اعتقادی، حفظ امنیت ملی دشوار خواهد بود و به همین دلیل، این مؤلفه بخشی از الزامات حفظ استقلال و توسعه کشور به شمار میرود.
در پایان، به نظر می رسد یکی از مهمترین میراثهای فکری که از رهبر انقلاب باقی مانده، تأکید بر این آیه و مفهوم قرآنی است که مؤمن خود را بازنده نمیداند؛ یا به پیروزی دست مییابد یا در راه آرمان خود به شهادت میرسد. این مضمون در عبارت «إحدى الحسنیین» بیان شده است؛ یعنی هر دو سرانجام، از نگاه مؤمن، نیکو و ارزشمند است.



