رسانه تخصصی روابط بین الملل (دیپلماسی پلاس)

جهانگیر کرمی استاد روابط بین الملل دانشگاه تهران مطرح کرد:

پیامدهای جنگ و آینده ایران؛ از پیروزی تا ثبات و توسعه بلندمدت

https://ravijahan.ir//?p=13132
اهمیت این جنگ صرفاً در ابعاد نظامی آن خلاصه نمی‌شود، بلکه در تأثیری است که بر آینده ایران بر جای خواهد گذاشت. بسیاری از روندهایی که آینده سیاسی، امنیتی، اقتصادی و منطقه‌ای کشور را رقم خواهند زد، از دل این جنگ شکل گرفته یا شتاب یافته‌اند.

– دکتر جهانگیر کرمی
استاد روابط بین الملل دانشگاه تهران

تجاوز نظامی رژیم صهیونیستی و ایالات متحده به جمهوری اسلامی ایران را می‌توان از منظر حقوق بین‌الملل نقض آشکار اصول بنیادین و قواعد آمره نظام بین‌المللی دانست. این حمله با عملیات هوایی و دریایی آغاز شد و با ترور شماری از مقامات عالی‌رتبه، فرماندهان نظامی، نیروهای مسلح و شهروندان ایرانی همراه بود. در ادامه، جنگ در دو مرحله دوازده‌روزه و چهل‌روزه ادامه یافت و با وجود توافق طرفین بر سر یک یادداشت تفاهم برای آتش‌بس، این توافق در مقاطعی با نقض‌هایی مواجه شده و چشم انداز آینده آن همچنان مبهم باقی مانده است.

اهمیت این جنگ صرفاً در ابعاد نظامی آن خلاصه نمی‌شود، بلکه در تأثیری است که بر آینده ایران بر جای خواهد گذاشت. بسیاری از روندهایی که آینده سیاسی، امنیتی، اقتصادی و منطقه‌ای کشور را رقم خواهند زد، از دل این جنگ شکل گرفته یا شتاب یافته‌اند. از این منظر، دو پرسش اساسی مطرح می‌شود: این جنگ چه پیامدهایی برای ایران، منطقه و نظام بین‌الملل داشته است و چشم‌انداز آینده آن چگونه قابل ارزیابی است؟ استدلال اصلی این نوشتار آن است که آینده ایران بیش از هر عامل دیگری به کیفیت تصمیم‌های راهبردی، واقع‌بینانه و مبتنی بر خرد جمعی نخبگان بستگی دارد؛ تصمیم‌هایی که باید فارغ از هیجانات و افراط‌گرایی، چه از سوی مخالفان نظام و چه از سوی مدافعان رویکردهای حداکثری، اتخاذ شوند. به تعبیر الکساندر ونت، آینده ایران نیز «آن چیزی است که ما از آن می‌سازیم».
از منظر نظامی، این جنگ در مقایسه با بسیاری از جنگ‌های معاصر، دامنه‌ای نسبتاً محدود داشت. درگیری عمدتاً در حوزه‌های هوایی و دریایی جریان یافت و به یک جنگ زمینی گسترده منتهی نشد. هرچند نشانه‌هایی از آمادگی برای گسترش عملیات زمینی وجود داشت، اما این سناریو به دلایل مختلف محقق نشد. با وجود محدود بودن دامنه زمانی جنگ، خسارت‌های انسانی و اقتصادی آن قابل توجه بود. تلفات انسانی حدود چهار هزار نفر برآورد شده است که در میان آنان، شهادت تعدادی از مقامات عالی‌رتبه همچون رهبر شهید و فرماندهان برجسته نظامی اهمیت ویژه‌ای دارد. خسارت‌های اقتصادی ایران نیز حدود ۳۰۰ میلیارد دلار تخمین زده می‌شود. در مقابل، خسارت‌های مستقیم و غیرمستقیم واردشده به طرف مقابل نیز احتمالاً در مقیاسی مشابه بوده است، هرچند آثار این جنگ بر اقتصاد جهانی، به‌ویژه در ارتباط با امنیت انرژی و تداوم تنش‌ها در تنگه هرمز، به‌مراتب گسترده‌تر خواهد بود. با این همه، جنگ نتوانست به یک تهدید وجودی برای هیچ‌یک از طرفین تبدیل شود.

در عرصه داخلی، جنگ پیامدهای متناقضی بر جای گذاشت. از یک سو، آسیب‌پذیری کشور در حوزه پدافند هوایی و خسارت‌های اقتصادی ناشی از جنگ آشکار شد؛ از سوی دیگر، مدیریت کارآمد دولت در تأمین نیازهای اساسی جامعه موجب شد که کشور با بحران فراگیر در حوزه کالاها و خدمات عمومی مواجه نشود. مهم‌تر از آن، شکل‌گیری همبستگی اجتماعی، تقویت وحدت ملی، افزایش حمایت عمومی از نیروهای مدافع کشور و ارتقای اعتمادبه‌نفس ملی را می‌توان از مهم‌ترین پیامدهای داخلی این جنگ دانست.
در سطح منطقه‌ای، جنگ چند تحول مهم را آشکار ساخت. نخست، آسیب‌پذیری متحدان ایالات متحده در برابر توانمندی‌های نظامی ایران، پرسش‌هایی جدی درباره کارآمدی ترتیبات امنیتی موجود در منطقه ایجاد کرد. دوم، این جنگ بار دیگر نشان داد که امنیت در غرب آسیا ماهیتی به‌هم‌پیوسته دارد و بی‌ثباتی در یک کشور، دیر یا زود سایر بازیگران منطقه را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. سوم، پیوند میان امنیت و توسعه بیش از گذشته نمایان شد؛ به‌گونه‌ای که روشن گردید توسعه پایدار منطقه‌ای بدون کاهش تنش‌ها و ایجاد ترتیبات امنیتی فراگیر امکان‌پذیر نخواهد بود.

همچنین، جنگ زمینه نزدیکی بیشتر برخی قدرت‌های مهم منطقه‌ای، از جمله ترکیه، پاکستان، مصر و عربستان سعودی، را در مواجهه با پیامدهای افزایش قدرت رژیم صهیونیستی فراهم ساخت. این روند می‌تواند زمینه‌ساز شکل‌گیری یک قالب جدید همکاری‌های منطقه‌ای باشد؛ ظرفیتی که بهره‌گیری از آن مستلزم بازنگری در برخی رویکردهای سیاست خارجی ایران است. در مقابل، کاهش نسبی کارآمدی بازدارندگی منطقه‌ای ایران نیز از جمله پیامدهای این جنگ بود. با این حال، توانایی ایران در گسترش دامنه جغرافیایی جنگ و تأثیرگذاری بر امنیت تنگه هرمز همچنان یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های قدرت راهبردی کشور محسوب می‌شود.

در سطح بین‌المللی، شاید مهم‌ترین پیامد جنگ را بتوان در تقویت روند گذار به نظم چندقطبی جست‌وجو کرد. این جنگ محدودیت‌های قدرت ایالات متحده، آسیب‌پذیری توان دریایی آن و ناکامی راهبرد «یک‌ونیم جنگ» را که از دهه ۲۰۱۰ در اسناد راهبردی آمریکا مطرح شده بود، بیش از پیش آشکار ساخت.

مهم‌تر از آن، آمریکا و رژیم صهیونیستی در تحقق هدف اعلام‌نشده خود، یعنی تغییر نظام سیاسی ایران، موفق نشدند. این امر، در مقایسه با تجربه مداخلات آمریکا پس از پایان جنگ سرد، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

از سوی دیگر، ناتوانی ایالات متحده در ایجاد اجماع جهانی یا تشکیل ائتلافی گسترده برای همراهی با این جنگ، محدودیت ظرفیت رهبری بین‌المللی این کشور را بیش از گذشته آشکار کرد. متن یادداشت تفاهم میان ایران و آمریکا نیز، تا حدی، بازتاب‌دهنده این واقعیت است. مفاد این توافق نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی ایران نه‌تنها در برابر فشار برای پذیرش خواسته‌های طرف مقابل مقاومت کرد، بلکه توانست بخشی از مطالبات خود را نیز در متن توافق منعکس سازد. در عین حال، جنگ نشان داد که هر دو طرف، به‌رغم تفاوت‌های بنیادین در میزان قدرت، با نوعی تنهایی راهبردی نیز مواجه‌اند.

در خصوص آینده جنگ، به نظر می‌رسد رژیم صهیونیستی همچنان از تداوم درگیری حمایت می‌کند، در حالی که ایالات متحده در شرایط کنونی انگیزه و هدف سیاسی روشنی برای ادامه جنگ ندارد. جمهوری اسلامی ایران نیز، که آغازگر جنگ نبود، پس از وقوع تجاوز نظامی، از مسیر مذاکرات سیاسی و امضای یادداشت تفاهم موقت، راه پایان دادن به درگیری را دنبال کرد. از این رو، آینده جنگ بیش از هر چیز به تصمیم‌های راهبردی ایران وابسته است. حفظ بازدارندگی و حق پاسخ متقابل نباید مانع از اتخاذ تصمیمی عقلانی برای پایان دادن به جنگ و تثبیت دستاوردهای آن شود.

آنچه بیان شد تنها بخشی از پیامدهای این جنگ است و بسیاری از آثار آن در سال‌های آینده آشکار خواهد شد. موفقیت‌های حاصل‌شده نباید به خوش‌بینی افراطی یا خطای محاسباتی منجر شود. تثبیت این دستاوردها مستلزم دستیابی به توافقی پایدار برای رفع تحریم‌های ناعادلانه، ارتقای کیفیت حکمرانی، شتاب‌بخشیدن به توسعه اقتصادی و افزایش قدرت ملی بر پایه رشد تولید ناخالص داخلی است. تجربه قدرت‌های نوظهور منطقه نیز نشان می‌دهد که قدرت پایدار بیش از هر چیز بر بنیان‌های اقتصادی استوار است.

در این چارچوب، ایران باید منطق ژئوپلیتیکی جدید را به‌درستی درک کند. مزیت‌های سنتی ژئوپلیتیکی و موقعیت جغرافیایی، بدون حضور فعال در شبکه‌های جهانی تولید، تجارت، تأمین و انتقال، به‌تدریج اهمیت خود را از دست خواهند داد. همچنین، تنگه هرمز نباید صرفاً به‌عنوان یک نقطه تنش و اصطکاک تلقی شود، بلکه باید به بخشی از راهبرد توسعه و افزایش نقش اقتصادی ایران در منطقه تبدیل گردد. منطق بقا نباید کشور را به بازتولید چرخه‌های ناامنی سوق دهد، بلکه باید در خدمت توسعه، ثبات و امنیت پایدار قرار گیرد.
در همین راستا، جمهوری اسلامی ایران باید حاکمیت مؤثر خود را بر قلمرو هوایی کشور بازیابد و هم‌زمان بر دارایی‌ها، تجارت و منافع اقتصادی خود در خارج از کشور نیز کنترل بیشتری اعمال کند. حاکمیت سرزمینی و حاکمیت اقتصادی، دو رکن مکمل حکمرانی ملی‌اند. افزون بر این، تمرکز بر حکمرانی داخلی با هدف افزایش رضایت عمومی، ارتقای مشروعیت، توسعه متوازن و تقویت ابعاد ایجابی سیاست منطقه‌ای، می‌تواند زمینه‌ساز مرحله‌ای جدید از ثبات و اقتدار ملی باشد.

در نهایت، تداوم تاریخی دولت ایرانی، پشتوانه تمدنی ایران، تجربه دیرپای حکمرانی، انسجام و نجابت ملت ایران، ایستادگی نیروهای مدافع کشور و مقاومت ساختار سیاسی، مجموعه عواملی بودند که امکان عبور از این مقطع دشوار را فراهم کردند. اگر از تعبیر الکساندر ونت نظریه پرداز سازه انگار بهره بگیریم، می‌توان نتیجه گرفت که آینده جمهوری اسلامی ایران نه امری از پیش تعیین‌شده، بلکه محصول کنش و انتخاب بازیگران آن است؛ آینده‌ای که حاکمیت، نخبگان و مردم ایران آن را خواهند ساخت؛ آینده‌ای که می‌تواند بر محور توسعه، قدرت ملی و رفاه استوار شود یا همچنان در مدار اولویت‌یافتن مسائل امنیتی و طبعا چرخه امنیت و جنگ باقی بماند.

به اشتراک بگذارید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *