– دکتر حسین ربیعی دانشیار جغرافیای سیاسی دانشگاه خوارزمی
پرداختن به ابعاد جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک جنگ اخیر مستلزم تحلیل عواملی مانند فضا و قلمرو جنگ، موقعیت جغرافیایی کشورهای درگیر در جنگ، شبکههای درگیر در جنگ، بازدارندگی دفاعی متقابل طرفین و ابعاد و زمینه های آن و جریان انرژی. در کنار دلایل فوری و لحظه ای که به برپایی جنگ منجر شد، علل تاریخی هم اهمیت داشت که به موقعیت جغرافیایی ایران بر می گردد و آن هم این است که ایران در یک منطقه فوق العاده استراتژیک قرار گرفته و از زمانی که از جرگه متحدان ایالات متحده آمریکا خارج شده است، موضوع دشمنی آمریکا باایران و تلاش برای بازگرداندن ایران به جمع متحدان آمریکا تداوم داشت و به اشکال مختلفی ظهور و بروز یافته است. این جریان دشمنی در واقع در مقاطعی نقاط عطفی داشته که به تشدید تنشها یا حتی بروز جنگ نیز منجر شده است از جمله در جریان ترور سردار سلیمانی و جنگ های اخیر. از سوی دیگر موضوع مخالفت ایران با موجودیت رژیم صهیونیستی نیز از زمان پیروزی انققلاب اسلامی به سیاست دفاعی و امنیتی ایران جهت داده است که سرانجام این موضوع به درگیری مستقیم و عملیات جنگی آشکار اسرائیل علیه ایران انجامیده است. پس در واقع در کنار همه ی عواملی که به جنگ اخیر منجر شده است، موقعیت جغرافیایی ایران اشکارا در وقوع جنگ اثرگذار بوده است.
با این حال برای فهم جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک جنگ باید عواملی مانند ویژگیهای خاص فضای جغرافیایی ایران از جمله وسعت سرزمینی قابل توجه، عوارض جغرافیای طبیعی و عمق استراتژیک که حتی با وجود فن آوری های نظامی جدید به حفظ و بقای این کشور در طول تاریخ کمک کرده است، در جنگ اخیر نیز نقش آفرین بود و به دفاع ایران در مقابل حملات گسترده آمریکا و اسرائیل کمک کرد. در جریان این جنگ پهینه جغرافیایی وسیعی با پراکندگی مراکز و اهداف مختلفی همراه بود از جمله زیرساخت هستهای، شبکه فرماندهی، سامانههای موشکی و مراکز ارتباطی و اطلاعاتی که نشان می دهد جنگ حالت شبکه ای و چند لایه داشته و جغرافیای ایران نقش مهمی در آن ایفا کرده است. از سوی دیگر جریان انرژی جهانی و نیازمندی جهان به منابع نفت و گاز به شکل گیری یک جریان گسترده جهانی در مخالفت با جنگ کمک کرد که در نهایت به فشار آوردن به طرفین برای کاهش سطح تنش و درگیری منجر شد.
به طور کلی اگر بخواهیم درسهای جغرافیایی این جنگ را فهرست کنیم باید به: بقای اصالت جغرافیا؛ اهرم «گلوگاههای استراتژیک» کماکان بیرقیب است.
• محدودیت قدرت هوایی کلاسیک در برابر «سازمان فضایی نامتقارن»
• پایان فرضیه «امنیت وارداتی» برای کشورهای حاشیه خلیج فارس
• تکثیر فضا و تولد «جنگ سایبر-الکترونیک» به عنوان قلمرو جدید
• چرخش جغرافیای دیپلماسی به سمت قدرتهای منطقهای و نوظهور
اشاره کرد که قطعاً در ارائه نظریات جدید جغرافیای نظامی نقش خواهد داشت.
از سوی دیگر در سطح عملی برای کشورهای منطقه خلیج فارس مسلم شد که امنیت وارداتی که توسط کشورهای تامین و تضمین می شود پایدار نیست و نمی توان در مواقع بحران به پشتیبانی قدرت های خارجی دلخوش و دلگرم بود. از بعد ژئوپلیتیک مشخص شد که جریان جهانی انرژی تا چه اندازه می تواند سرنوشت جبهه های نبرد را دگرگون کرده و مسیر یک جنگ را تعیین کند. همچنین افزایش بیثباتی منطقهای هزینه امنیت را به شدت افزایش داد و میزانی از همگرایی و هماهنگی امنیتی بین اعراب و اسرائیل ایجاد شد. در جریان جنگ ایده هژمونی مطلق آمریکا به چالش کشیده شد و نشان داد که بازیگران منطقه ای نیز می توانند در تأمین امنیت و ثبات منطقه نقش قابل توجهی داشته باشند.
در نهایت آنچه به نهایی شده تفاهم نامه یبن آمریکا و اسرائیل منجر شد نه استراتژی حساب شده طرفین که فرسودگی منابع و نیاز به بازسازی قونی وضعیتی بود که از همان ابتدا چشم انداز شکننده بودن تفاهم نامه را ایجاد می کرد و اکنون پس از تجدید قوای دوباره شرایط به وضعیت جنگی تغییر کرده است.



