انتخابات ایالتی زاکسن-آنهالت در شرق آلمان فقط یک انتخابات محلی نبود. حزب «آلترناتیو برای آلمان» یا آ.اف.د حدود ۴۴ درصد آرا را به دست آورد؛ یعنی بیش از دو برابر نتیجه این حزب در انتخابات قبلی این ایالت. آ.اف.د ۳۹ کرسی از ۸۳ کرسی پارلمان ایالتی را به دست آورد و تنها چند کرسی با اکثریت فاصله داشت.
رویترز این نتیجه را یک پیروزی تاریخی برای راست افراطی در آلمان توصیف کرده و نوشته است که حزب حاکم محافظهکار آلمان، یعنی حزب دموکرات مسیحی، با سقوط شدیدی در آرای خود مواجه شده است.
اما سؤال مهمتر این است: چرا؟ پاسخ را نمیتوان فقط در محبوبیت یک رهبر یا تبلیغات یک حزب جستوجو کرد. پشت رأی آ.اف.د مجموعهای از بحرانها قرار دارد؛ مهاجرت، ناامنی اقتصادی، جنگ اوکراین، رابطه با روسیه و بیاعتمادی به احزاب سنتی.
آ.اف.د چگونه از حاشیه به مرکز رسید؟
آ.اف.د در ابتدا عمدتاً با مخالفت با سیاستهای اقتصادی و پولی اتحادیه اروپا شناخته میشد، اما بحران مهاجرت در سالهای میانی دهه گذشته به نقطه عطفی برای این حزب تبدیل شد.
این حزب توانست نارضایتی بخشی از جامعه از سیاست مهاجرتی دولت را به یک پیام سیاسی ساده تبدیل کند: مشکل از مهاجران است و احزاب سنتی توانایی حل آن را ندارند.
البته این به آن معنا نیست که تمام رأیدهندگان آ.اف.د مهاجرستیز یا افراطی هستند. بخشی از رأیدهندگان ممکن است از وضعیت اقتصادی، عملکرد دولت، هزینههای زندگی یا سیاست خارجی ناراضی باشند و آ.اف.د را وسیلهای برای اعتراض بدانند.
آسوشیتدپرس نیز در تحلیل خود از انتخابات اخیر، پیروزی آ.اف.د را در چارچوب نارضایتی عمومی از سیاست جریان اصلی و مجموعهای از بحرانهای اقتصادی و ژئوپلیتیکی در اروپا قرار داده است.
مهاجرت؛ بحرانی که تبدیل به رأی شد
اینجا یکی از مهمترین حلقههای زنجیره دیده میشود.
بحران سوریه و جنگهای منطقهای میلیونها نفر را آواره کرد. بخشی از این جمعیت به اروپا رسیدند و بحران مهاجرت سالهای ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶ را به یکی از مهمترین مسائل سیاسی اروپا تبدیل کردند.
نباید این موضوع را سادهسازی کرد و گفت «غرب جنگ سوریه را ایجاد کرد و سپس مهاجران را وارد اروپا کرد». جنگ سوریه نتیجه مجموعهای از عوامل داخلی، منطقهای و بینالمللی بود و بازیگران مختلفی در طول جنگ مداخله کردند.
اما یک واقعیت سیاسی وجود دارد: بحران سوریه به بحران مهاجرت در اروپا تبدیل شد و بحران مهاجرت نیز به یکی از مهمترین موضوعات سیاسی راست رادیکال تبدیل شد.
در چنین شرایطی، آ.اف.د و احزاب مشابه توانستند مسئلهای پیچیده را به یک شعار ساده تبدیل کنند: مهاجرت را محدود کنید، مرزها را سختتر کنید و اولویت را به شهروندان خودی بدهید.
این همان نقطهای است که سیاست خارجی، مهاجرت و سیاست داخلی به یکدیگر متصل میشوند.
بومرنگ مهاجرت
اتفاقی که امروز در آلمان میبینیم، از این زاویه شبیه یک بومرنگ سیاسی است.
بحرانهای خارج از اروپا بخشی از جمعیت را به سمت اروپا سوق دادند. ورود گسترده مهاجران فشارهایی بر مسکن، خدمات عمومی و سیاستهای اجتماعی ایجاد کرد و در برخی جوامع نگرانی درباره مهاجرت را افزایش داد.
احزاب راست رادیکال نیز همین نگرانیها را به سرمایه سیاسی تبدیل کردند.
حالا حزبی که یکی از محورهای اصلی تبلیغاتش مخالفت با مهاجرت است، در یکی از ایالتهای آلمان به حدود ۴۴ درصد رأی رسیده است.
رویترز گزارش داده که آ.اف.د حتی در برنامه «۱۰۰ روز نخست» خود خواستار اخراج فوری افرادی است که اقامت قانونی ندارند، ایجاد مراکز بیشتر برای اخراج مهاجران و اجرای برنامههای کاری اجباری برای پناهجویان شده است.
یعنی مسئله مهاجرت دیگر صرفاً یک موضوع انتخاباتی نیست؛ تبدیل به طرحی برای تغییر سیاست دولت شده است.
اقتصاد؛ سوخت دوم آ.اف.د
اما اگر تصور کنیم آ.اف.د فقط با مهاجرت رأی آورده، بخش مهمی از واقعیت را از دست دادهایم.
شرق آلمان هنوز با برخی مشکلات اقتصادی و شکافهای تاریخی میان شرق و غرب روبهرو است. رویترز در گزارشهای خود از انتخابات زاکسن-آنهالت به نارضایتی اقتصادی، احساس بیتوجهی برلین و نارضایتی از احزاب سنتی بهعنوان عوامل مهم محبوبیت آ.اف.د اشاره کرده است.
این نکته بسیار مهم است.وقتی یک شهروند احساس کند هزینه زندگی بالا رفته، آینده اقتصادیاش نامطمئن شده و دولت پاسخ روشنی برای مشکلاتش ندارد، احتمال بیشتری دارد به حزبی رأی بدهد که خود را «ضد وضع موجود» معرفی میکند.
در چنین شرایطی، راست رادیکال لازم نیست همه مشکلات را حل کند؛ کافی است بتواند خود را مخالف کسانی معرفی کند که مردم آنها را مسئول مشکلات میدانند.
روسیه؛ شکاف دیگری در اروپا
اما آ.اف.د فقط در موضوع مهاجرت با جریان اصلی سیاست اروپا اختلاف ندارد.
این حزب خواهان تغییر اساسی در سیاست آلمان در قبال روسیه است و با ادامه حمایت گسترده از اوکراین مخالفت میکند.
رویترز پیش از انتخابات گزارش داده بود که در شرق آلمان، مسئله روسیه به دلیل سابقه جمهوری دموکراتیک آلمان و روابط تاریخی این منطقه با اتحاد شوروی، حساسیت متفاوتی دارد. همچنین بخشی از مردم این منطقه نسبت به قطع روابط اقتصادی با روسیه و از دست رفتن انرژی ارزان روسیه نگاه انتقادی دارند.
بنابراین آ.اف.د در اینجا نیز خود را در برابر جریان اصلی قرار میدهد:
برلین میگوید روسیه تهدید است؛ آ.اف.د میگوید باید رابطه با مسکو را دوباره برقرار کرد.
برلین از اوکراین حمایت میکند؛ آ.اف.د خواهان پایان این حمایت است.
همین تضاد، به حزب امکان میدهد خود را صدای «اعتراض به سیاست خارجی فعلی» معرفی کند.
آیا آ.اف.د ضد ناتو است؟
در اینجا باید دقیق بود.
بهتر است آ.اف.د را صرفاً «ضد ناتو» معرفی نکنیم. موضع این حزب پیچیدهتر از این است. آ.اف.د منتقد سیاست امنیتی کنونی آلمان و برخی مأموریتهای خارجی ناتو است و خواهان تغییر جهت سیاست دفاعی و خارجی برلین است.
بنابراین تعبیر دقیقتر این است که این حزب منتقد نظم امنیتی و سیاست خارجی فعلی غرب است، نه اینکه صرفاً یک حزب ضد ناتو باشد
این تفاوت برای یک گزارش حرفهای مهم است؛ چون میتوان موضع سیاسی حزب را تند توصیف کرد، بدون اینکه آن را نادرست معرفی کنیم.
بروکسل هم در تیررس است
مسئله فقط برلین نیست.
آ.اف.د از مخالفان جدی ساختار فعلی اتحادیه اروپاست و مواضع آن در سالهای اخیر به سمت اروپاگریزی بیشتر حرکت کرده است. در گزارشهای اخیر درباره برنامه این حزب، مخالفت با ساختار فعلی اتحادیه اروپا و حمایت از خروج از منطقه یورو نیز مطرح شده است.
این یعنی آ.اف.د همزمان سه جبهه سیاسی را هدف قرار میدهد:
برلین در داخل، بروکسل در اروپا و سیاست خارجی فعلی آلمان در عرصه بینالمللی.
این ترکیب، برای یک حزب معترض بسیار قدرتمند است.
یک موج فقط مخصوص آلمان نیست
آنچه در آلمان اتفاق افتاده، یک اتفاق کاملاً منفرد هم نیست.
آسوشیتدپرس گزارش داده است که احزاب راست رادیکال و پوپولیست در سالهای اخیر در چند کشور اروپایی نفوذ بیشتری پیدا کردهاند؛ از ایتالیا و فنلاند گرفته تا کرواسی و اسلواکی. در کشورهای دیگری مانند فرانسه و اسپانیا نیز احزاب راست رادیکال وزن سیاسی قابل توجهی پیدا کردهاند.
البته این احزاب یکسان نیستند و نمیتوان همه آنها را در یک قالب قرار داد.
اما یک الگوی مشترک دیده میشود:
بحران اقتصادی + مهاجرت + بیاعتمادی به احزاب سنتی + نگرانی امنیتی = فرصت برای راست رادیکال.
آلمان فقط یکی از مهمترین نمونههای این روند است.
غرب علیه خودش؟
اینجا میتوان به سؤال اصلی برگشت.
آیا غرب برای مخالفان خودش رأی ساخته است؟
پاسخ دقیق این است: نه به شکل یک توطئه یا یک نقشه از پیش طراحیشده؛ اما بخشی از سیاستهای غرب، همراه با بحرانهای جهانی و پیامدهای ناخواسته آنها، شرایطی ایجاد کرده که احزاب مخالف نظم سیاسی موجود بتوانند از آن استفاده کنند.
جنگ سوریه، بحران مهاجرت، فشار اقتصادی، جنگ اوکراین و اختلاف بر سر روسیه هرکدام داستان جداگانهای دارند؛ اما در سیاست داخلی اروپا، این بحرانها به هم متصل شدهاند.
مردمی که نگران آینده اقتصادی خود هستند، از مهاجرت ناراضیاند، از ادامه جنگ اوکراین خسته شدهاند یا به احزاب سنتی اعتماد ندارند، لزوماً تحلیل ژئوپلیتیکی مشترکی ندارند.
اما ممکن است همه آنها در یک نقطه به یک حزب رأی بدهند و آن حزب، آ.اف.د است.
مشکل فقط آ.اف.د نیست
شاید مهمترین پیام انتخابات زاکسن-آنهالت همین باشد.
مسئله فقط این نیست که آ.اف.د چقدر قدرتمند شده است؛ مسئله این است که چرا رأیدهندهای که سالها به احزاب سنتی رأی میداد، حالا حاضر است به حزبی رأی دهد که بسیاری از جریانهای سیاسی آلمان آن را تهدیدی برای نظم دموکراتیک میدانند.
اگر احزاب سنتی فقط بگویند «به آ.اف.د رأی ندهید»، اما درباره مسکن، مهاجرت، اشتغال، هزینه زندگی، امنیت و سیاست خارجی پاسخ قانعکنندهای ارائه نکنند، مشکل حل نخواهد شد.
ممکن است امروز آ.اف.د نتواند دولت ایالتی تشکیل دهد؛ زیرا احزاب دیگر همچنان از همکاری با آن خودداری میکنند. اما این «دیوار سیاسی» نمیتواند برای همیشه جای پاسخ سیاسی را بگیرد.
آ.اف.د همین حالا نشان داده که میتواند نزدیک به نیمی از آرای یک ایالت را به دست آورد.
این تازه شروع ماجراست
پیروزی آ.اف.د در زاکسن-آنهالت را میتوان یک انتخابات محلی دید؛ اما میتوان آن را نشانه یک تغییر بزرگتر نیز دانست.
بحرانهایی که اروپا طی یک دهه گذشته تجربه کرده، دیگر فقط در گزارشهای سیاست خارجی یا نشستهای بروکسل باقی نماندهاند.
مهاجرت به مسئله انتخاباتی تبدیل شده، جنگ اوکراین به مسئله اقتصادی و سیاسی تبدیل شده، رابطه با روسیه به شکاف داخلی تبدیل شده و فشار اقتصادی به خشم سیاسی تبدیل شده است.
در نهایت، سیاست یک قانون ساده دارد:اگر جریان اصلی نتواند از بحرانها پاسخ سیاسی بسازد، مخالفانش این کار را خواهند کرد.
آ.اف.د اکنون از همین بحرانها رأی ساخته است.
و شاید سؤال اصلی برای اروپا دیگر این نباشد که «آیا راست رادیکال در حال رشد است؟»
سؤال مهمتر این است:اروپا تا چه زمانی میتواند بحرانهایی را که خودش با آنها روبهروست نادیده بگیرد، پیش از آنکه این بحرانها صندوقهای رأی را کاملاً تغییر دهند؟
نویسنده: محمدرضالشینی ارشد روابط بینالملل و دیپلماسی، دانشکده وزارت امور خارجه



