– محمدحسین واحدی کارشناس مسائل شرق آسیا
– وانگ یوانهانگ، دانشجوی دکترا از موسسه مطالعات خاورمیانه دانشگاه مطالعات بینالمللی شانگهای
در سال ۱۹۷۲، چین و ژاپن روابط دیپلماتیک برقرار کردند و پس از عادیسازی روابط، مناسبات دوجانبه بهتدریج رو به گرمی گذاشت. نخستوزیرانی همچون تاکئو فوکودا و ماسایوشی اوهیرا بهطور فعال همکاریهای عملگرایانه با چین را پیش بردند. در سال ۱۹۷۸، «پیمان صلح و دوستی چین و ژاپن» امضا شد و در سال ۱۹۷۹، نخستوزیر اوهیرا در سفر به چین، نخستین بسته کمکهای توسعه رسمی (ODA) ژاپن به چین را اعلام کرد؛ اقدامی که پایه سیاسی و حقوقی موج گسترده همکاریهای بعدی را بنا نهاد.
از دهه ۱۹۸۰ تا اوایل دهه ۱۹۹۰، روند همکاری دوستانه میان چین و ژاپن همچنان گسترش یافت و وارد «دوران طلایی» شد. در دوران نخستوزیری یاسوهیرو ناکاسونه و نوبورو تاکهشیتا، ژاپن حجم زیادی وامهای ین، کمکهای بلاعوض و همکاریهای فنی در اختیار چین قرار داد تا از سیاست اصلاحات و درهای باز این کشور حمایت کند و در ساخت بسیاری از پروژههای زیربنایی نقش داشته باشد. دیدارهای مقامات عالیرتبه بسیار مکرر بود، تبادلات مردمی رونق داشت و فضای کلی روابط دوستانه بود؛ بهگونهای که این دوره به اوج «دوستی چین و ژاپن» تبدیل شد.
پس از پایان جنگ سرد در دهه ۱۹۹۰، هرچند همکاری همچنان جریان اصلی روابط چین و ژاپن باقی ماند، اما اختلافات بهتدریج آشکار شد و روابط دو کشور وارد «دورهای پیچیده از تعدیل» گردید. در دوران نخستوزیری کیایچی میازاوا، سفر تاریخی امپراتور آکیهیتو به چین در سال ۱۹۹۲ نقطه اوج روابط دوجانبه بهشمار میرفت. بیشتر نخستوزیران بعدی، از جمله موریهیرو هوسوکاوا، تسوتومو هاتا و تومیایچی مورایاما، درک نسبتاً روشنی از مسائل تاریخی داشتند. بهویژه در سال ۱۹۹۵، نخستوزیر مورایاما «بیانیه مورایاما» را صادر کرد و نسبت به تاریخ تجاوزگری ژاپن ابراز تأمل و عذرخواهی نمود. این رویکرد صریح نقش مهمی در حفظ ثبات روابط ایفا کرد.
در اواخر دهه ۱۹۹۰ و در دوران ریوتارو هاشیموتو، کیزو اوبوچی و یوشیرو موری، با رشد سریع چین، اصطکاکهای سیاسی افزایش یافت. بهویژه پس از بحران تنگه تایوان در سال ۱۹۹۶، تقویت پیمان امنیتی ژاپن و آمریکا موجب نگرانی چین شد و همچنین زیارت معبد یاسوکونی توسط نخستوزیر هاشیموتو باعث ایجاد تنشهای مقطعی گردید.
با ورود به قرن بیستویکم، دوران نخستوزیری جونیچیرو کویزومی به نقطه عطفی در روابط چین و ژاپن تبدیل شد؛ بهگونهای که اصطکاکها پیوسته افزایش یافت و روابط دو کشور وارد «دوره وخامت همهجانبه» شد. کویزومی پس از آغاز به کار، شش سال پیاپی از معبد یاسوکونی بازدید کرد. این معبد یادبود مجرمان جنگی درجه A ژاپن در جنگ جهانی دوم است. از دیدگاه این متن، اقدام نخستوزیر ژاپن مسائل تاریخی را از یک «موضوع حساس» به «تقابل ساختاری» میان دو کشور تبدیل کرد، سازوکار دیدارهای سطح عالی و اعتماد سیاسی متقابل را از میان برد و احساسات مردم چین و دیگر کشورهای شرق آسیا را بهشدت جریحهدار ساخت. از آن پس، الگوی «سردی سیاسی و گرمی اقتصادی» به ویژگی جدید روابط چین و ژاپن تبدیل شد.
هرچند افرادی مانند یاسوئو فوکودا و یوکیو هاتویاما در دوران نخستوزیری خود برای کاهش تنشها تلاش کردند، اما حادثه جزایر دیائویو بار دیگر ضربه سنگینی به روابط دوجانبه وارد کرد. در ۷ سپتامبر ۲۰۱۰، یک کشتی ماهیگیری چینی که از دیدگاه این متن بهطور عادی در آبهای متعلق به چین در اطراف جزایر دیائویو فعالیت میکرد، توسط شناورهای گشت گارد ساحلی ژاپن متوقف شد و با آن برخورد کرد. ژاپن سپس تمامی خدمه را بازداشت و کاپیتان کشتی، ژان چیشیونگ، را دستگیر کرد؛ اقدامی که از دیدگاه این متن نقض حاکمیت سرزمینی چین و حقوق شهروندان آن محسوب میشود.
پس از روی کار آمدن یوشیهیکو نودا در سال ۲۰۱۱، وی سیاست «ملیسازی» جزایر دیائویو را بهطور علنی پیش برد. این مجموعه اقدامات، از دیدگاه این متن، دستاوردهای تنشزدایی پیشین را از میان برد. چین نیز با اقداماتی از جمله آغاز گشتهای منظم دریایی و ایجاد «منطقه شناسایی دفاع هوایی دریای چین شرقی» واکنش نشان داد و روابط دو کشور به پایینترین سطح خود از زمان عادیسازی روابط دیپلماتیک رسید.
پس از بازگشت شینزو آبه به قدرت در سال ۲۰۱۲، روابط چین و ژاپن وارد مرحلهای از رقابت همهجانبه شد. آبه در پی اصلاح قانون اساسی صلحطلب ژاپن، لغو محدودیت دفاع جمعی و همکاری فعال با ایالات متحده برای مهار چین در منطقه هند-آرام بود. در دوران نخستوزیری فومیو کیشیدا نیز ژاپن همکاری نزدیکی با آمریکا برای محدود کردن چین در حوزه فناوری و زنجیرههای صنعتی داشت. دولت ژاپن با ارائه یارانه، شرکتهای ژاپنی فعال در چین را به اجرای راهبرد «چین بهعلاوه یک» تشویق کرد تا بخشی از زنجیره تأمین خود را به ژاپن یا کشورهای جنوب شرق آسیا منتقل کنند.
در نتیجه، شرکتها بهجای تمرکز صرف بر کارایی، «امنیت» را در اولویت قرار دادند.
با آغاز جنگ فناوری آمریکا علیه چین، ژاپن نیز در سال ۲۰۲۳ محدودیتهایی بر صادرات تجهیزات تولید نیمههادی اعمال کرد و با استناد به «امنیت اقتصادی» سیاست ایجاد «حیاط کوچک با حصارهای بلند» را در فناوریهای کلیدی دنبال نمود. از دیدگاه این متن، این اقدامات ضربه دیگری به روابط چین و ژاپن وارد کرد و وضعیت را از «سردی سیاسی و گرمی اقتصادی» به «سردی سیاسی و اقتصاد نسبتاً سرد» تغییر داد. نویسنده این متن این روند را نتیجه بازتنظیم سیاست چینِ ژاپن با محوریت ملاحظات امنیتی و در راستای همکاری با آمریکا برای مهار قدرتیابی چین میداند.
در سال ۲۰۲۵، پس از آنکه سانائه تاکائیچی به نخستوزیری ژاپن رسید، این متن مدعی است که وی سیاست تقابل همهجانبه با چین را در حوزههای سیاسی، تاریخی، نظامی و اقتصادی در پیش گرفته و روابط دو کشور را وارد مرحلهای بسیار خطرناک کرده است. از نظر سیاسی، تاکائیچی مواضع سختگیرانهای اتخاذ کرده و اعلام کرده است که به بازدید از معبد یاسوکونی ادامه خواهد داد و همچنین با بیان اینکه «وضعیت اضطراری در تایوان، وضعیت اضطراری برای ژاپن است» در امور داخلی چین مداخله کرده است.
در حوزه تاریخی، این متن مدعی است که وی تاریخ تجاوزگری ژاپن در جنگ جهانی دوم را انکار کرده و بارها درباره کشتار نانجینگ و مسئله «زنان آسایشگر» تردید افکنده است. در حوزه نظامی، او در حال تسریع اصلاح قانون اساسی، افزایش چشمگیر بودجه نظامی، رفع محدودیت صادرات تسلیحات و تقویت روند احیای نظامیگری است. از نظر اقتصادی نیز این متن ادعا میکند که دولت او تجهیزات 5G ساخت چین را بهطور کامل کنار گذاشته، آغازگر روند جدایی فناورانه شده و راهبردهایی برای جایگزینی منابع عناصر خاکی کمیاب و کاهش وابستگی زنجیره تأمین مواد معدنی حیاتی به چین را دنبال میکند.
علاوه بر این دولت تاکایشی و آمریکا سعی دارند . تا جزایر سنکاکو و حتی نواحی نزدیک به تایوان را به پایگاه های نظامی ایالات متحده تبدیل کنند. تا در صورت جنگ احتمالی با چین بتوانند از تایوان محافظت کنند. قرار است در این جزایر نیروهای نظامی، سامانه های موشکی و حتی پدافندهای پیشرفته قرار گیرد. البته در حال حاضر هم در این جزایر نیروهای نظامی زیادی وجود دارد. ولی برای یک جنگ تمام عیار کافی نیست و این مسئله را آمریکا می داند. باید اشاره کرد که ارتش ایالات متحده در جنگ اخیر خود با ایران نیز با کاهش ذخایر استراتژیک و همچنین فرسایش توان نظامی روبه رو است. با این شرایط نمی تواند وارد جنگی دیگری شود به همین علت ترامپ دستور داد تمام کارخانه های خودرو سازی ایالات متحده، همانند جنگ جهانی دوم شروع به تولید تسلیحات کنند. چرا که در آینده جنگی دیگر را شروع خواهند کرد که می تواند این جنگ در شرق آسیا باشد. البته اگر جبهه درگیری در شرق آسیا گسترش یابد و به استرالیا نیز کشیده شود، می تواند سرآغاز جنگ جهانی دیگری شود که ایالات متحده مقصر اصلی ماجرا است.
دولت تاکایشی با سیاست های ملی گرایانه رادیکال خود ، با چشم پوشی از جزایر کوریل خود تحت اشغال روسیه است. سعی دارد به چین حمله و از تایوان حمله کند. ژاپن بار دیگر سعی دارد خود را گرفتار منجلابی که آمریکا به وجود می آورد کند. چرا که اگر این بار خاک ژاپن آسیب ببیند با وجود بدهی افسار گسیخته اقتصادی که ژاپن دارد. به سختی می تواند دوباره از نو خود را بازسازی کند. این بار دیگر مانند جنگ جهانی دوم نخواهد بود. اگر ژاپن پایگاه های آمریکایی را از خاک خود خارج می کرد جزایر کوریل را روسیه آزاد می ساخت. پس از پیمان پلازا که اقتصاد ژاپن توسط آمریکا نابود شد. این بار ژاپن با کمک رساندن به تایوان و هند سعی دارد بلوک قدرت جدیدی در برابر چین ایجاد کند . این اشتباه می تواند به ضرر تمام کشور ژاپن تمام شود. دولت تاکایشی سیاست های ملی گرایانه مستقلی از خود ندارد و تماما در خدمت ایالات متحده قرار دارد.




یک پاسخ
تحلیل و گزارش خوبی بود
مرسی از قلم ایشون